مهمترین مسئله ای که در ابتدا با آن مواجه شدیم ساختار معماری برند مادر بود. بنیان تجارت با چند زیربرند وارد بازار شده بود، اما هویت مادر برند گم شده بود و مشتریان نمیدانستند باید به کدام یک وفادار بمانند؛ برند مادر؟ یا یکی از زیربرندها؟ این سردرگمی نه تنها اعتماد را تضعیف میکرد، بلکه انرژی برند را تحلیل میبرد و رقبای ساختاریافته را جلوتر مینشاند.
راهحل ما:
ابتدا ساختار معماری برند را بازطراحی کردیم؛ زیربرندها هرکدام نقش مشخصی یافتند.
سپس هویت مادر برند را از نو تعریف کردیم، هویتی که پیوند دهنده و راهنمای تمام زیربرندها باشد.
استراتژی نفوذ به بازار و توسعه را تدوین کردیم تا بنیاد تجارت بتواند نه فقط شناخته شود، بلکه در ذهن مشتریان جایگاه ویژهای پیدا کند.
تغییرات محسوس:
بنیان تجارت تبدیل شد به یک خانواده متحد؛ هر عضو زیربرند موقعیت و نقشی واضح دارد و همه با هم یک زبان مشترک دارند.
مشتریان بهتر توانستند تصمیم بگیرند؛ بیتردید میدانستند به کدام برند نگاه کنند و کدام زیربرند پیشهی مورد اعتمادشان خواهد بود، که نتیجهاش افزایش اعتماد شد.
رقبا که در گذشته جلوتر بودند، اکنون بنیان تجارت در رقابت جلو آمده؛ برند انرژی تازهای گرفت، سرزندگیاش بازگشت، و سهم بازارش افزایشی محسوس پیدا کرد.